خرید بک لینک

از امروز خاطرات آشنایی با محمد رو تو وبلاگ جدیدم ثبت میکنم خوشحال میشم اونجا همراهم باشید http://barayetonini.blogfa.com

برچسب: نویسنده: دانیال نیکنام تاريخ: يکشنبه 26 آذر 1402 ساعت: 11:41

۱۱ اذر ۱۴۰۱ مراسم نامزدی و بله برونم بود

۱۹ اسفند عقد کردم

و ۳ فروردین عروسی

برچسب: نویسنده: دانیال نیکنام تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 16:14

بعد مدت ها مهناز اسم وبلاگ آورد و یادم اومد عه اینجا هم هست جایی که شب و روزم و گذروندم

برچسب: نویسنده: دانیال نیکنام تاريخ: چهارشنبه 14 دی 1401 ساعت: 8:18

میدونی...کار دنیا همینه دیگه، بعضی تلخیاش بدجور شیرینه..مثه دل آشوبه ی روزِ آخر، به وقت شش خردادِ هزار و سیصد ونود وششظاهرم آروم و خشک.... ولیدلم آشوب بود....آروم از یک تا هزار و دو شمردمتاتموم شد....بین شمارش ها زیر چشمی نگات میکردمبرعکس دفعه های قبل که من خیلی داغون بودم و تو لبت همش لبخند مغرورانه ای داشت، جوری کهانگار شکستن و له کردنِ قلبِ کسی که دیوانه وار میخوادِت یه پیروزیِ بزرگبود واست!!! امروز بدجور به همریخته بود چهره ی ماهتدستات و توی هم قفل کرده بودی و بهم هم فشارشون میدادی ومدام پاهات و تکون میدادی وچشمت به گوشی بودشایدم منتظر بودی زودتر تموم شه ......به هزار و دو که رسید، آقای نسبتاً مُسنی که پشت میز بود گفت: « خانوم تشریف بیارید،حاج اقا پشتِ خطِ»گلوم و صاف کردم....الو......... بله........و تمام شد،،،، گوشی و گذاشتم رو میز و بدون منتظر بودن وشنیدن حرفی&nادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال نیکنام تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1400 ساعت: 23:52

سلامدوساله که پیش معصوم گلفروشی کار میکنماز وضعیت راضیم کمر دردم عود کرده و حال دلمم سعی میکنم که خوب باشهامروز سیزده بدر بودبیشتر از یکساله که کرونا هست و تمامی مردم حالشون بدهخدا خودش یه نگاهی بما کنهنهم عقد نرگس و میلاد بود بلاخره یه کار مثبت انجام شد و دو تا از دوستامو بهم معرفی کردم و کمتر از دوماه ازدواج کردندچند تا خواستگار داشتم قبل عید که همه شون بدرد نخور بودن و ردشون کردماینرپزا با دیدن سریال سرمو گرم میکنم امیدوارم روزگار خیلی بهتر از این بشه برای همه❤️❤️❤️❤️❤️❤️  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال نیکنام تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1400 ساعت: 23:52

سلام عشقای من خیلی وقته نیومدم میدونم بی معرفتم کساییکه میخوان پیدام کنن بیان اینستام @cactuskade.rozbanoo

برچسب: نویسنده: دانیال نیکنام تاريخ: يکشنبه 23 شهريور 1399 ساعت: 21:09

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام دوستای خوبم

خیلیاتون دیگه نیستین

خیلیاتون از مجازی برام تبدیل به واقعیت هایی شدین که بدونتون نمیشه بود

خیلی ها هم همینقد که من نیستم و بازم میاین سراغم

دیروز تولد سی سالگیم بود

وارد دهه ی جدید زندگیم شدم

و خیلی خوشحالم

اینجایی که هستم شاید خیلی چیزا میخواستم که داشته باشم

اما بدستش میارم

میدونم

برچسب: نویسنده: دانیال نیکنام تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 11:27

جان دلبر خوامبه امشو مست هاکنم دنیاره قفس هاکنم تا وقتی بی لس هاکنم جان دلبر خوامبه امشو زار بخونم از دوری یار بخونم تا صبح بو ویشار بووم امه خشکه کیله روی او کفته یار تاریک خنه روزی سو کفنه امه کوچهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال نیکنام تاريخ: پنجشنبه 25 بهمن 1397 ساعت: 15:48

سلام به همه ی دوستای قشنگ و مهربونم راستش از آهرین باری ک نوشتم حدود یکماه و نیم میگذره دلیلشم بیکار شدنمه بعد کش مکش هایی ک اداره پست با ما داشت و حسادت های بیجاشون سهونفر رو از نون خوردن انداختن هادادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال نیکنام تاريخ: پنجشنبه 25 بهمن 1397 ساعت: 15:48

 اتفاقای دورو برم که دوست ندارم توضیحی بدم راجب بهش چون نمیتونم کوچیکترین انتقاد و نظری راجع به این موضوع بشنوم ترجیح دادمم سکوت کنم یکم فاصله بگیرم بدون غصه و ناراحتیچون یوقتایی درد و دل با ادمای مختلف باعث میشه خیلی عصبی تر شی از نظرات بقیهیا لااقل من فعلا شرایط توضیح نداشتم و ترجیح دادم دور فضای مجازی و خط بکشمخیلیا در حد مجازی موندن و البته خیلی بیشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال نیکنام تاريخ: شنبه 15 ارديبهشت 1397 ساعت: 22:36

امروز بعد مدت ها پروفایل خواهرشو تو کانال معصوم دیدم عکس مبین هم بود یکم نگاش کردم... هیچ حسی نداشتم نه خاطره ای مرور شد واسم نه دلم لرزید نه مثه قبلنا شروع میکد اروم و ریز نوازشش دادن نه زوم کدم رو سیبیلاشو دست کشیدم فقط چند ثانیهمکث کردم چشام پر اشک شد... یهو یه دردی نشست تو وجودم یه درد خیانت هرچی به تنش دستاش نگا کردم حسی نداشتم بش زمان خیلی مرحمه ... درسته فراموش نمیشه ولی کمرنگ میشه چطور میتونی یکی و با تموم وجود عاشق خودت کنی و بعد راحت بذاریش کنار یه روزایی میام تاریخارو تطبیق میدم پارسال اینموقع چی شد.. خیلی دردناکه چقد حس بد و تحمل کردم..... بخاطر یه آدم بی ارزش. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال نیکنام تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 13:51

خدایا چجوری بتونم انقد قوی باشم مگه من خواستم ت این موقعیت باشم خداجونم کیو قضاوت کردم اینجوری دارم تاوان میدم من غلط کردم من که سرم تو کار خودمه ... من که کاری ندارم به کسی نه با پسری هستم نه میخوام باشم فت و آمدمام ک کنترل شدس چرا منی که نخواستم جدا شم چرا همه به خودشون اجازه میدن منو قضات کنن......... چراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال نیکنام تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 13:51

دیروز پشت چراغ قرمز بودم . یهو رفتم تو فکر و خیال حالا ک الهه ماشین خریده و داده دست مبین دیگه پیاده جایی نمیبینمش ولی شاید یجا پشت چراغ قرمز کنار الهه دیدمش اونوقت عکس العمل من چیه قطعا مهم نیست واسم... از طرفی میگفتم اگه حالم بد شه چی بعد میگفتم چرا باید حالم بد شه.... این روزا به خیلی چیزا فکر میکنم.... جای خالیه یه شونه ی مردونه و یه بغل مردونهه تو شب هام واقعا کمه... از طرفی حوصله ی رابطه ای و ندارم. دوست ندارم وارد رابطه ای بشم .... ولی احساساتم و دارم سرکوب میکنم... یه درگیری مزخررررف بین عقل و احساس..... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال نیکنام تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 13:51

نمیدونم چمه. میخوام فراموش کنم اما نمیشه بعضی تاریخ ها عجیب جاشون میسوزه.... مثه 6 دی مثه 17 دی مثه 25 آبان مثه 17 مرداد همشون یادم بره 6 دی هیچوقت یادم نمیره.. 3 دی که صدای قلبتو شنیدم مامان هنوز حست میکنم هنوز حس عذاب وجدانی که با تموم درد و آه از وجودم جدات کردم و دارم.. میدونم اگه الان بودی خیلی بد بود .. ببخش که اینجوری شد. ببخش مامان فدات بشه.......... امروز دومین سالگرد عروسیمونه......... دیروز که دکتر رفتم گفت دردات واسه اعصابه چرا انقد پریشونی.. مامان هم ک سریع گفت جدایی داشت.... هی دکتر سوال پرسید و هی من با خنده ی تلخ جوابشو میدادم +خب حتما تفاهم نداشتین جدا شدین! ناراحتی نداره -اوهوم +همینه دیگه آره؟ -نه.... رفت +وا! کجا رفت!!! -پیش یکی دیگه.... و گفتم و اون هی سوال میپرسید خندم گرفت آخرش از کنجکاوی خانوم دکتر گفتم حالا حق میدین دردامو؟؟؟؟ گفت کااااااااااملا!!!1 ولی این آدما آشغالن!!!!!!! حیف اسم آشغاااااااااال انقد حرص میخورد میگفت باورم نمیشه انقد ادمای حیوون وجود دارن.. حیف تو نیست زیباییت نیست....... اولین کار که میکنی شناسنامه تو عوض کن و یه زندگی دباره شروع کن برا خودت جشن بگر و دوباره متولد شو..... گفتم فراموش میشه به مرور زمان. الانم خیلی کمرنگ شده ولی درداش مونده.... وقتی معاینه کرد فهمید دردام که هی میگم پشتم میسوزه واسه قلبمه یکم آرامبخش و قرص پراپرانول دادادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال نیکنام تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 13:51

هفت ماهه که کاملا جدا شیم اسمت تو شناسنامم طولانی تر شد و دو صفحه از شناسنامم خط خطی شد نمیدونم چشمت به شناسنمه ات میخوره یه مکث کوچولو میکنی یا ن وقتی میثم با گریه گفت مبین سه شبه همش خوابتو میبینه و بیقراره درسته با قیافه ی یخ و بی تفاوت وزخند زدم و گفتم بره به جهنم ولی حالم عمیقا دگرگون شذ نه اینکه ذره ای بخوام تورو کنارم داشته باشم نه فقط برای حس و حالم دلم سوخت خیلی خیلی دوستت داشتم الان عکست و کنار خودم میبینم هیچی یادم نمیاد نه خاطره ای نه حتی دلم میلرزه حتی دلمم نمیگیره ولی این بی حسی خودش یه درد بی درمونه مثه کسی که الزایم داره ته دلم میدونم بات زندگی کردم اما یادم نمیاد خنده هامونو یادم میاد سیبیلت و همش مرتب میکردم اما قیافتو موقع اینکار یادم نمیاد چقد بده که چهره ات نا اشنا شد چند سال دیگه وقتی از خیابون فلسیقن رد میشم همش اه میکشم ولی نمیدونم برای چی چیزی یادم نمیاد اون زمان بهت گفتم زمانی میبخشمت که با عشقم تو خیابون راه میرمو تو مارو میبینی و سرت و میندازی پایین منم دستای عشقمو محکم تر میگیرم شاید یکی بیاد انقد ارامش بده بهم و منو بخواد که کنارش زن ترین زن دنیا باشم و اونوقت ممنونت بشم که لهم کردی و رفتی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال نیکنام تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 13:51

صفحه بندی