حالا ک الهه ماشین خریده و داده دست مبین دیگه پیاده جایی نمیبینمش ولی شاید یجا پشت چراغ قرمز کنار الهه دیدمش اونوقت عکس العمل من چیه قطعا مهم نیست واسم... از طرفی میگفتم اگه حالم بد شه چی
بعد میگفتم چرا باید حالم بد شه....
این روزا به خیلی چیزا فکر میکنم.... جای خالیه یه شونه ی مردونه و یه بغل مردونهه تو شب هام واقعا کمه... از طرفی حوصله ی رابطه ای و ندارم. دوست ندارم وارد رابطه ای بشم .... ولی احساساتم و دارم سرکوب میکنم... یه درگیری مزخررررف بین عقل و احساس.....
برچسب:
نویسنده: دانیال نیکنام