خرید بک لینک
دلم یجوریه

نمیدونم چی شد این خواب مزخرف و دیدم

خواب الهه رو دیدم

قیافش اون نبود

داشت با مظفر حرف میزد

ینی انقد با همه صمیمی بود

مظفر گفت اقات چطوره

گفت رفته اونور پیش محبوب

گوشی و گرفتم ففط فحش میدادم

همه حرفایی ک عقده شد برام

...

فقط داد میزدم

اونم میگفت تو روانی هستی ... اگه ادم بودی شوهرت جذب من نمیشد...

همش خودمو گم و گور کردم

عشقمو دیدم .. اروم بود

من هیچی بش نگفتم

خونسرد بودم

اما دلم ددشت میرفت واسه لمس دستاش...

اروم بود... خیلی اردم

بهش گفتم مبین... گفت جون دلمـ.. قلبم اروم گرفت.. گفتم چرا... گفت منو ببخش همین....

الهه اومد حضوری مشاجره بزن بزن

دلم خنک نمیشد.. بابا جواد اومده بود ... انقد محکم بغلش کردم دلم میخواست بغلش زار زار گریه کم محکم فشارش میدادم طبق عادت خانوادگیشون ک کارشون ضایع کردنه گفت ستون فقراتم شکست بسه

منم ول کردم..

چرا این حسای لعنتی ولم ننیکنه

دوست نداشتم از،رختخواب پاشم امیدوار بودم چشم وا کنم ببینم ساعت ۱۲ظهره بعد ساعتها دیدم ساعت ۹ صبحه

وای قلبم داره پر میکشه

واس اینکه مبین یبار بم فکر کنه

یه پیام بده

دیگه بش فکر نمبکنم

ازینکه پشیمون نیس اروم نمیگیرم

ازینکه فکر میکنه من باعث حداییمونن

نمیدونم چی تو ذهنشه

یوقتایی خواب منو نمیبینه؟؟؟

خدا جونم همونجور ک عشق دلمو ازم گرفتی

یادشم بکیر

مگه نمبگی حکمت منه

من حکمتت و گذاشتم رو چشمام

فقط ... یادش.... خوابش.... تورو خدا ببر همه رو

من دیگه جون ندارم

برچسب: یادت, نویسنده: دانیال نیکنام تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 16:13

صفحه بندی